خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس استنقش پای ناقه برگ عیش این مجنون بس است
۲
گر نسازد یوسفی هر روز گردون جلوه گرتا قیامت خلق را آن حسن روزافزون بس است
۳
در سواد آفرینش ای خداجو پر مپیچچون ز لفظ آمد به کف سر رشته مضمون بس است
۴
وسعت مشرب ز منزل می برد تنگی بروندر جهان آب و گل، خم بهر افلاطون بس است
صفحهٔ ۱ از ۳