خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس استعذرخواه نقش از نقاش حیرانی بس است
۲
غوطه زن در بحر و فارغ شو ز گیر و دار موجچون حباب شوخ چشم این کاسه گردانی بس است
۳
اینقدر تمهید بهر دفع ما در کار نیستخط راه اهل غیرت چین پیشانی بس است
۴
خاکساران ایمنند از ترکتاز حادثاتپشتبان کلبه ما گرد ویرانی بس است
صفحهٔ ۱ از ۳