شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۰۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جان روشن را جهان در چشم بینا آتش استشبنم بی تاب را گل در ته پا آتش است
۲
چشمه تیغ است آب روشن این صیدگاهلاله بی داغ این دامان صحرا آتش است
۳
در بساط سخت جانان غیر درد و داغ نیستخرده رازی که دارد سنگ خارا آتش است
۴
روی گرمی هرگز از گل عندلیب ما ندیدای خوشا پروانه کاورا کارفرما آتش است
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth