شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۰۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش استبا دهان خشک مردن، بر لب دریا خوش است
۲
نیست پروا تلخ‌کامان را ز تلخی‌های عشقآب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است
۳
کوهِ طاقت برنمی‌آید به موج حادثاتلنگر از رَطلِ گران کردن در این دریا خوش است
۴
بادبانِ کشتیِ مِی نعرهٔ مستانه استهای‌وهوی مِی‌کَشان در مجلس صهبا خوش است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth