شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۰۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک استنازک اندامی که من دارم سراپا نازک است
۲
آرزوی بوسه در دل خون شود عشاق راگر بگویم چهره او تا کجاها نازک است
۳
از بیاض گردنش پیداست خون عاشقانمی شود بی پرده می، چندان که مینا نازک است
۴
می توان صد رنگ گل در هر نگاهی دسته بستبس که رنگ چهره آن ماه سیما نازک است
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth