خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در دل هر کس بود درد طلب در منزل استآب در گوهر ز بی تابی به دریا واصل است
۲
مرکب آزاد مردان می شود دنیای پوچاز سبکروحی خس و خاشاک را کف ساحل است
۳
مردم آزاده دست از تن پرستی شسته انددر کنار آب، پای سرو دایم در گل است
۴
آتش و پنبه است با هم صحبت سنگین دلانبا گرانان پله میزان گردون مایل است
صفحهٔ ۱ از ۲