خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل استخال تا خط برنیارد دانه بی حاصل است
۲
دستگاه حسرت عاشق ز وصل افزون شودحاصل سرو از بهار خوش ثمربار دل است
۳
بی قراران بیشتر از وصل لذت می برندشعله تا بر خویش می جنبد شرر در منزل است
۴
زهر جای باده می ریزد به جام دوستاندوستی با چشم خونخوار تو زهر قاتل است
صفحهٔ ۱ از ۳