خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم استآسمان پر کواکب شیشه پر کژدم است
۲
چرخ معذورست در افشردن دلهای خلقنخل ماتم تازه رو از آب چشم مردم است
۳
کار نادان می شود مشکل تر از تدبیر خویشاز لگد محکم شود خاری که در زیر دم است
۴
از علایق رشته ای تا هست، جان آزاد نیستتا رگ خامی بود در باده، محبوس خم است
صفحهٔ ۱ از ۲