خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان غافل را سفر در چار دیوار تن استپای خواب آلود را منزل کنار دامن است
۲
واصلان از شورش بحر وجود آسوده اندماهیان را موجه دریا دعای جوشن است
۳
وقت عارف را نسازد تیره این ماتم سراخانه روشن می کند آیینه تا در گلخن است
۴
برنمی دارند چشم از رخنه دل اهل دیدگرچه از هنگامه رنگین جهان چون گلشن است
صفحهٔ ۱ از ۳