خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هستی دنیای فانی انتظار مردن استترک هستی ز انتظار نیستی وارستن است
۲
تلخی مرگ طبیعی نیست جز ترک خودیبیخودی این زهر را بر خود گوارا کردن است
۳
کام دل نتوان گرفتن از جهان بی روی سختآتش آوردن برون از سنگ، کار آهن است
۴
جلوه ها دارد به چشم خاکیان دنیای دونخودنمایی ذره ناچیز را در روزن است
صفحهٔ ۱ از ۵