خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن استباد دستی خرمن ما را دعای جوشن است
۲
وقت ما از رخنه سهلی پریشان می شودجنت در بسته ما خانه بی روزن است
۳
دست شستن از حیات عاریت در زندگیقطره خود را به دریای بقا پیوستن است
۴
نور می گردد غذا در جسم پاک قانعانخانه زنبور از شهد مصفا روشن است
صفحهٔ ۱ از ۲