خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در تعلق کوه آهن در شمار سوزن استدر تجرد سوزنی همسنگ کوه آهن است
۲
پاک کن دل را، ز دست انداز چرخ آسوده شوتا بود در تخم غش، سر گشته پرویزن است
۳
پاک گوهر را نباشد روزی از خاک وطنسنگ بندد بر شکم یاقوت تا در معدن است
۴
تا لب نانی به دست آرم چه خونها می خورمدست کوته را تنور رزق چاه بیژن است
صفحهٔ ۱ از ۴