خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن استدانه صیاد اینجا آستین افشاندن است
۲
نیست ممکن سر برآوردن به سعی از کار عشقساحل این بحر خونین دست بر هم ماندن است
۳
زاهدان خشک را با عشق گشتن همسفربا سمند برق جولان، اسب چوبین راندن است
۴
گوشه گیری نقد می سازد بهشت نسیه راسر به جیب خود کشیدن، گل به جیب افشاندن است
صفحهٔ ۱ از ۳