خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خاکساری تا دلیل جان آگاه من استمی کند هموار هر چاهی که در راه من است
۲
مشت بر خارا زدن، بازوی خود رنجاندن استمی کند با خویش بد هر کس که بدخواه من است
۳
انتقام از دشمن عاجز به نیکی می کشممی کنم سرسبز خاری را که در راه من است
۴
خصم می پیچد به خویش از بردباری های مناین خروش سیل از دیوار کوتاه من است
صفحهٔ ۱ از ۲