خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با حجاب جسم خاکی جان روشن دشمن استمغز چون گردید کامل پوست بر تن دشمن است
۲
بر تو تلخ از تن پرستی شد ره باریک مرگرشته فربه به چشم تنگ سوزن دشمن است
۳
ما درین ظلمت سرا از دل سیاهی مانده ایمورنه هر آیینه روشن به گلخن دشمن است
۴
روح هیهات است لنگر در تن خاکی کندشاهباز لامکانی با نشیمن دشمن است
صفحهٔ ۱ از ۴