خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوستکیست کز فرمان او گردن کشد، دوران اوست
۲
آفتابی را که شد چشم تر من پرده دارصبح محشر سینه چاک خنجر مژگان اوست
۳
برق جولانی که دارد در خم چوگان مراآسمان بی سر و پا، گویی از میدان اوست
۴
نیست در مغز زمین موج طراوت از محیطاین سفال خشک، سیراب از خط ریحان اوست
صفحهٔ ۱ از ۴