شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۰۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آفتاب آتشین رخسار، داغ حسن اوستشمع یک پروانه پای چراغ حسن اوست
۲
داروی بیهوشی ارباب بینش گشته استگرچه خط عنبرین درد ایاغ حسن اوست
۳
گرچه از خط آفتابش روی در زردی گذاشتهمچنان ناز بهاران در دماغ حسن اوست
۴
هیچ پروایی ندارد از نسیم آه سردروغن خورشید گویا در چراغ حسن اوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth