خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۱۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عالمی را از عمارت پای در گل رفته استوسعت از دست و دل مردم به منزل رفته است
۲
می شود زنجیر پا عقل فلک پرواز راکوچه راهی را که مجنون با سلاسل رفته است
۳
آتش سوزنده و خاک فراموشان یکی استتا سپند بی قرار من ز محفل رفته است
۴
می کشد میدان که دریا را در آغوش آوردموج ما گاهی گر از دریا به ساحل رفته است
صفحهٔ ۱ از ۳