خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۱۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خاکساری در بلندی ها رسا افتاده استآسمان این پشته را در زیر پا افتاده است
۲
عاشقان را نیست جز تسلیم دیگر مطلبیدیده قربانیان بی مدعا افتاده است
۳
در چنین فصلی که نتوان جام می از دست داداز گل اخگر در گریبان صبا افتاده است
۴
نیست جز تیری که بر ما خاکساران خورده استبر زمین تیری که از شست قضا افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۳