خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۱۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده استپیچ و تاب رشته در جان گهر افتاده است
۲
رشته سر در گم جان را به دست آورده استدیده هر کس بر آن موی کمر افتاده است
۳
هست چون تسبیح در هر رشته اش صددل گرهبس که در زلف تو دل بر یکدگر افتاده است
۴
گرچه پیش افتاده در ظاهر، ولی رو بر قفاستراه پیمایی که پیش از راهبر افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۳