خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۱۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
داغ می گلگل به طرف دامنم افتاده استهمچو مینا میکشی بر گردنم افتاده است
۲
چون پلاس شکوه بر گردن نیندازم ز بخت؟گل به چشم از نکهت پیراهنم افتاده است
۳
تا گذشتی گرم چون خورشید از ویرانه اماز گرستن گل به چشم روزنم افتاده است
۴
گرچه خاکستر شدم، ایمن نیم از سوختنشعله سنگین دلی در خرمنم افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۲