شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۱۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر من از پیری سرای عاریت زندان شده استزندگی دشوار و ترک زندگی آسان شده است
۲
خواب من بیداری و بیداریم گشته است خوابمنقلب اوضاع من از گردش دوران شده است
۳
دل ضعیف و مغز پوچ و خلق تنگ و فهم کنداشتها کم، حرص افزون، معده نافرمان شده است
۴
چشم کند و گوش سنگین، دست لرزان، پای سستجای دندان جانشین گوهر دندان شده است
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth