شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۱۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تنگ خلقی شعله دوزخ سرشتی بوده استجبهه وا کرده صحرای بهشتی بوده است
۲
اعتباری را که در خوبی سرآمد گشته بودما به چشم عاقبت دیدیم زشتی بوده است
۳
دور باش صد بلا گردید درد و داغ عشقغوطه خوردن در دل آتش بهشتی بوده است
۴
در سر زاهد به غیر از خودپرستی هیچ نیستاین کدوی پوچ، قندیل کنشتی بوده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth