شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۱۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر غباری گرده چابک سواری بوده استهر سر خاری خدنگ جان شکاری بوده است
۲
لاله کز خون جگر امروز ساغر می زندبر سریر کامرانی تاجداری بوده است
۳
تا شدم حیران، ندیدم بی قراری را به خوابوادی حیرت عجب دارالقراری بوده است
۴
سایه از سیل گرانسنگ حوادث ایمن استخاکساری سخت مستحکم حصاری بوده است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth