خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۱۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده استرنگ آن سیب زنخدان اندکی گردیده است
۲
شمع خامش، شیشه خالی، جام عشرت سرنگونعرصه بزم تو، میدان شبیخون دیده است
۳
چشمه سوزن محیط بحر نتواند شدندر دل تنگم شکوه عشق چون گنجیده است؟
۴
نیست شیرین استخوان ما چو گوهر بی سببقطره ما سالها تلخی ز دریا دیده است
صفحهٔ ۱ از ۲