خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۱۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده استبر سر گنج است پایی کز طلب خوابیده است
۲
گوشه عزلت ز صحبت ها مرا دلسرد کردخاک ساحل توتیای چشم طوفان دیده است
۳
دل که چون سی پاره از کثرت پریشان گشته بودجمع گردیده است تا صحبت ز هم پاشیده است
۴
آرزو را در دل هر کس که برق عشق سوختفارغ از نشو و نما چون موی آتش دیده است
صفحهٔ ۱ از ۲