خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۱۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتن گلزار کار مردم بیکاره استبرگ عیش دردمندان از دل صد پاره است
۲
با دل روشن ز اسباب تنعم فارغمبستر و بالین من چون لعل، سنگ خاره است
۳
از دل عاشق مجو آرام در زندان تناین شرر در سنگ از بی طاقتی آواره است
۴
ناز و نعمت حرص را بال و پر خواهش شودچهره سیراب، افزون تشنه نظاره است
صفحهٔ ۱ از ۲