خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۱۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این که روزی بی تردد می رسد افسانه استپنجه کوشش کلید رزق را دندانه است
۲
با هزاران عقده مشکل درین بستان چو سرودست را بر هم نهادن سخت بی دردانه است
۳
هیچ کس در پایه خود نیست کمتر از کسیگنج دارد زیر پر تا جغد در ویرانه است
۴
غفلت ارباب دولت را سبب در کار نیستدر بهاران خوابها مستغنی از افسانه است
صفحهٔ ۱ از ۴