خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۱۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی غبار خط نگاهم توتیا گم کرده ای استدر ته ابر سیه ماه جلا گم کرده ای است
۲
نیست هر کس را که چشم خوش نگاهی در نظردر سواد آفرینش آشنا گم کرده ای است
۳
بوسه لب تشنه در دور لب نوخط اودر سیاهی چشمه آب بقا گم کرده ای است
۴
هر که را آسوده تر دانی درین وحشت سرازیر شمشیر حوادث دست و پا گم کرده ای است
صفحهٔ ۱ از ۳