شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۱۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی جمالت مردمک آیینه نزدوده ای استبی تماشای تو مژگان دست بر هم سوده ای است
۲
عاشقان را بی خرام قامت موزون توسرو در مد نظر، شمشیر زهرآلوده ای است
۳
ماه کز نظاره اش چشم جهانی روشن استپیش خورشید جمالت قلب روی اندوده ای است
۴
همت پیران جوانان را به مقصد رهنماستبی کمان، تیر سبکرو پای خواب آلوده ای است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth