شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۱۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با رخ خندان او گل چهره نگشوده ای استبرق با جولان شوخش پای خواب آلوده ای است
۲
می کشد در خاک و خون نظارگی را دیدنشسبز تلخ من عجب شمشیر زهرآلوده ای است
۳
گردش پرگارش از مرکز بود آسوده ترعالم حیرت، عجایب عالم آسوده ای است
۴
چشم عبرت بین به خواب نوبهاران رفته استورنه هر برگ خزانی دست بر هم سوده ای است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth