شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۲۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی استچون صدف زین گوهر شهوار آغوشم تهی است
۲
از دل بیدار و اشک آتشین و آه گرمدستگاه زندگی چون شمع خاموشم تهی است
۳
درد تلخی در قدح دارم که کوثر داغ اوستشیشه دل گرچه از صهبای سرجوشم تهی است
۴
گرچه عمری شد به دریا می روم دست و بغلهمچو موج از گوهر شهوار آغوشم تهی است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth