خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۲۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی محابا در میان نازکش انداخت دستناخن شاهین ز رشک بهله ای در دل شکست
۲
قبله گاه من، کلاه سرگرانی کج منهطاق ابروی تو می ترسم نهد رو در شکست
۳
سرگرانیهاش با افتادگان امروز نیستنقش ما با زلف او از روز اول کج نشست
۴
لشکر خط شهربند حسن را تسخیر کردزلف او افتاده است اکنون به فکر کوچه بست
صفحهٔ ۱ از ۲