خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۲۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیستشاهباز لامکان را آشیان در کار نیست
۲
بست بر من ریزش پیر مغان راه سئوالدر میان بحر ماهی را زبان در کار نیست
۳
بی دلیل و رهنما سیلاب واصل شد به بحرجذبه ای گر هست ازان سو، کاروان در کار نیست
۴
عندلیب از بوی گل در بیضه مستی می کندچون غذا افتاد روحانی، دهان در کار نیست
صفحهٔ ۱ از ۳