خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۲۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حسن عالمسوز او را ساغری در کار نیستچهره خورشید را روشنگری در کار نیست
۲
آتش از خود می دهد بیرون سپند شوخ مااین سبکسیر فنا را مجمری در کار نیست
۳
قطره آبی به هم پیچد بساط خواب رادر شکست اهل غفلت لشکری در کار نیست
۴
هیچ نقشی نیست کز آیینه رو پنهان کنددل چو روشن شد کتاب و دفتری در کار نیست
صفحهٔ ۱ از ۳