خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۲۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیستماهی سرچشمه نورم به آبم کار نیست
۲
خانه دربسته ام چون گوهر از خود روشن استاز تهی چشمی به ماه و آفتابم کار نیست
۳
سرمه شب می کند کار نمک در دیده امبا خیال یار، چون انجم به خوابم کار نیست
۴
از بیاض ساده لوحی کرده ام روشن سوادچون قلم از دل سیاهی با کتابم کار نیست
صفحهٔ ۱ از ۲