خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۲۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آه مظلومان برون آید ز لب بی اختیارناوک دلدوز را آسودگی در کیش نیست
۲
گرچه از زخم زبان صائب نیاسودیم ماشکر کز تیغ زبان ما دل کس ریش نیست
۳
در دل بی آرزو راه غم و تشویق نیستدر جهان بی نیازی هیچ کس درویش نیست
۴
از گرانجانی تو در بند علایق مانده ایپیش آتش این نیستان کوچه راهی بیش نیست
صفحهٔ ۱ از ۲