خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۲۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درگذر زین خاکدان، گرد سپاهی بیش نیستبرشکن افلاک را، طرف کلاهی بیش نیست
۲
تشنه چشم افتاده است آیینه اسکندریورنه آب زندگانی دل سیاهی بیش نیست
۳
رهنوردان طریق کعبه مقصود راسایه دیوار امکان خوابگاهی بیش نیست
۴
گر ز کوه قاف باشد گفتگو سنجیده ترپیش تمکین خموشی برگ کاهی بیش نیست
صفحهٔ ۱ از ۴