شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۳۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حسن بالادست را از شوخ چشمان چاره نیستیوسف بی جرم را از چاه و زندان چاره نیست
۲
بی سیاهی نیست ایمن آب خضر از چشم شورگلرخان را از خط و زلف پریشان چاره نیست
۳
بخیه انجم نمی بندد دهان صبح راعشق چون صادق شد از چاک گریبان چاره نیست
۴
می کند ایجاد شبنم لاله و گل از هواحسن عالمسوز را از چشم حیران چاره نیست
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth