خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۳۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب که مجلس روشنی از طلعت جانانه داشتشمع پیش چشم دست از شهپر پروانه داشت
۲
می کند خون در دل اکنون پنجه خورشید راطی شد آن فرصت که زلف او سری با شانه داشت
۳
پیش آن آیینه رو با صد حدیث آشناطوطی من اعتبار سبزه بیگانه داشت
۴
از خمارآلودگان بگذشت چون جام تهیچشم مخموری که در هر گوشه صد میخانه داشت
صفحهٔ ۱ از ۳