شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۳۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن لب نو خط غباری از دل ما برنداشتآب خضر از دل سیاهی فکر اسکندر نداشت
۲
خانمان سوزست برق بی نیازیهای حسنورنه آن آیینه رو حاجت به خاکستر نداشت
۳
از بیابانی که سالم برد بیدردی مراغیر خون بی گناهان لاله دیگر نداشت
۴
من به اوج لامکان بردم، وگرنه پیش ازینعشقبازی پله ای از دار بالاتر نداشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth