خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۳۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان و دل را رایگان آن دشمن جان برنداشتدین و ایمان را به هیچ آن نامسلمان برنداشت
۲
در رسایی حلقه های زلف کوتاهی نداشتگردن آزاده ما طوق احسان برنداشت
۳
زان لب شیرین ندادن داد ما انصاف نیستخواهش ما از جگر هر چند دندان برنداشت
۴
گرچه خوردم غوطه ها چون لاله در خون جگرنقطه بخت سیه دستم ز دامان برنداشت
صفحهٔ ۱ از ۳