شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۳۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرکه از عالم مجرد شد غم عالم نداشتمالک دینار شد هر کس که یک درهم نداشت
۲
گوهر مقصود را در دامن همت نیافترخنهٔ دل را صدف یک چند تا محکم نداشت
۳
این زمان هر آدمی صد دیو را ره می‌زندرفت آن عهدی که شیطان بیم از آدم نداشت
۴
شد فلک در روزگار این خسیسان، تنگ‌چشمورنه هرگز آفتابش چشم بر شبنم نداشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth