خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۳۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که بیخود شد، قدم در آستان دل گذاشتهر که دست افشاند بر جان، پای در منزل گذاشت
۲
بوستان از شاخ گل دستی که بالا برده بوددر زمان سرو خوشرفتار او بر دل گذاشت
۳
وقت آن کس خوش که چون گل با دهان زرفشانخونبهای خویش را در دامن قاتل گذاشت
۴
پیش ازین بر گرد سرگشتن چنین رسوا نبوداین بنای خیر را پروانه در محفل گذاشت
صفحهٔ ۱ از ۳