شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۳۵۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشتتا سر مژگان رسید، از صد محیط خون گذشت
۲
قمریی بر لوح خاک از نقش پایش نقش بستسرو من هر جا که با آن قامت موزون گذشت
۳
آتش سودا نمی خوابد به افسون اجلمرغ نتواند هنوز از تربت مجنون گذشت
۴
شب به مستی پنبه از داغ درون برداشتممست شد از بوی گل هر کس که از بیرون گذشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth