خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۳۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفتبرگ عیش پنج روزم را به دامان کرد و رفت
۲
آه دود تلخکامان کار خود را می کندزلف پندارد مرا خاطر پریشان کرد و رفت
۳
ذره ای از آفتاب عشق در آفاق نیستاین شرر را کوهکن در سنگ پنهان کرد و رفت
۴
وقت آن کان ملاحت خوش که از یک نوشخندداغهای سینه ما را نمکدان کرد و رفت
صفحهٔ ۱ از ۳