شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۳۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش آن نامهربان احوال ما پرسید و رفتصد سخن سر کرد، اما یک سخن نشنید و رفت
۲
هر که آمد در غم آباد جهان، چون گردبادروزگاری خاک خورد، آخر به خود پیچید و رفت
۳
وقت آن کس خوش که چون برق از گریبان وجودسر برون آورد و بر وضع جهان خندید و رفت
۴
ای کم از زن! فکر مرکب در طریق کعبه چیستاین بیابان را به پهلو رابعه غلطید و رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth