شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۳۷۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زهرخند ای دل که دور گریه مستانه رفتروزگار دار و گیر شیشه و پیمانه رفت
۲
می شود کان بدخشان از شراب لعل رنگچون سبو با دست خالی هر که در میخانه رفت
۳
دانه می گویند بعد از کاه می ماند بجاخرمن امید ما را کاه ماند و دانه رفت
۴
راز عشق از دل به زور گریه بر صحرا فتادطرفه گنج گوهری از کیسه ویرانه رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth