خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۳۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وقت رندی خوش که کام از موسم گل برگرفتدامن سجاده را داد از کف و ساغر گرفت
۲
رهن می کردم ردایی را که ننگ دوش بودوقت مشرب خوش که این بارم ز گردن برگرفت
۳
می شود از همدگر روشن چراغ حسن و عشقشمع گل از غنچه منقار بلبل در گرفت
۴
با خموشی منع آه گرم از دل چون کنم؟چون توان با موم راه روزن مجمر گرفت؟
صفحهٔ ۱ از ۳