شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۳۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خانه دل روشنی از دیده روشن گرفتزنده دل را کرد در گور آن که این روزن گرفت
۲
سرمه چشم ملایک می شود خاکسترشهر که را برق تمنای تو در خرمن گرفت
۳
برنمی خیزد به تعظیم قیامت از زمینخاک دامنگیر عزلت هر که را دامن گرفت
۴
می کند از خون خود شیرین، دهان تیشه اشهر که چون فرهاد کار عشق بر گردن گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth